قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
728
تاريخ الفي ( فارسى )
بن زبير اين قدر مبالغه داشت كه به عمرو بن سعيد نوشته بود كه من بيعت ابن زبير را قبول ندارم تا او را دست بر گردن بسته نزد من نيارند - عمرو اين سخن به عمرو بن زبير گفت . ابن زبير قبول كرده گفت : اين كار من است . « 1 » مروان چون بشنيد كه عمرو بن زبير به مكّه مىرود كه با برادر خويش جنگ كند با او گفت : از خدا بترس و حرمت حرم نگاه دار و به حرب برادر خود مرو كه مرديست پير و لجوج . عمرو بن زبير گفت : و اللّه كه من بر غم تو در حرم كعبه جنگ اندازم . و ابو شريح خزاعى « 2 » نيز عمرو بن زبير را نصيحت كرد و مانع رفتن او به مكّه شد و گفت : من از پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، شنيدهام كه مىفرمود : من يك ساعت به قتال در حرم مأذون شدم و بعد از يك ساعت باز قتال در حرم حرام شد الى يوم القيامه . « 3 » عمرو بن زبير در جواب گفت : من حرمت حرم بهتر از تو مىدانم . عمرو بن زبير قول ناصحان قبول نكرده بفرمود تا غلى از نقره بساختند به نيّت آنكه اگر بر عبد اللّه قادر گردد او را بر گردن او نهاده نزد يزيد برد . بالجمله چون عمرو بن زبير متوجّه مكّه شد سپاه خود را منقسم به دو قسم ساخته نصف لشكر را به انيس بن عمرو اسلمىّ داد تا از راه ذى طوى « 4 » برود و با آن نصف ديگر [ 98 ب ] خود از راه ديگر متوجّه مكّه گرديد . « 5 » و غرض او اين بود كه عبد اللّه بن زبير از هر راه كه بيرون رود گرفتار گردد . چون عمرو بن زبير به فناء « 6 » حرم رسيد كس پيش برادر خود فرستاد كه : حرمت حرم نگاه داشته در آنجا خون مريز و بيرون خرام ، و اگر طالب سلامتى با يزيد بيعت كن ، و يزيد سوگند خورده كه بيعت نكند تا تو را دست بر گردن بسته نزد او نبرند . اكنون اى برادر ! غلى از سيم ساختهام كه بر گردن تو نهم و چيزى بر آن غل پوشيدهام تا هيچ كس او را نبيند و تو را به آن هيئت پيش يزيد فرستم تا در سوگند خويش خائن نشود . عبد اللّه پيغام فرستاد كه : شرم باد تو را كه بر گردن برادر خود غلى نهى و پيش دشمن فرستى . مىدانم كه اين سخن از سر كينهء ديرينه مىگويى . من امروز ان شاء اللّه تعالى سزاى دشمنان در كنار ايشان نهم تا ديگران سطوت مرا دانسته پاى از حدّ خود بيرون ننهند . بعد از آن عبد اللّه به ترتيب لشكر قيام نموده از صناديد مكّه عبد اللّه بن صفوان بن اميّه را به
--> ( 1 ) . پيشتر يادآور شديم كه معاويه نسبت به عمرو بن زبير لطف و عنايتى داشت و صد هزار درم به او بخشيد . ( 2 ) . وى ، خويلد بن عمرو بن قنحر بن عبد العزّى است كه روز فتح مكّه پرچم خزاعه را در دست داشت . ( 3 ) . اين حديث در صحيح بخارى ( ج 2 ، ص 102 به شرح كرمانى ) و صحيح مسلم ( ج 9 ، ص 127 به شرح نووى ) آمده است . ( 4 ) . ذى طوى : محلّى است نزديك مكّه كه امروز زاهر ناميده مىشود . ( 5 ) . طبرى و ابن اثير گويند كه عمرو بن زبير در ابطح ، كه مسيل مكّه است ، فرود آمد ؛ - تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 2913 ؛ الكامل ، ج 5 ، ص 127 . ( 6 ) . فناء : پيشگاه فراخ سراى . پيش سراى كه فراخ و گشاده باشد ؛ - فرهنگ معين . - و .